نقد سیزدهم: راه را گم نکنیم!!‏

امروز که از یک خیابان‌ شهر عبور می‌کردم، در سه منطقه متفاوت سه پرده بلند توجهم را به خود جلب کرد. این پارچه‌های امسال بود که به مناسبت عید غدیر خم در سطح شهر نصب شده و در آن نوشته بود: «ولایت علی بن ابی طالب(ع) حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی.» یعنی خداوند می‌فرماید: ولایت علی بن ابی طالب(ع) دژ محکم من است. آنکه در آن داخل شود از عذاب من نجات خواهد یافت.

هر کس این عبارت را ببیند بی اختیار به یاد حدیث قدسی منقول از امام رضا(ع) در نیشابور می‌افتد که از قول خداوند نقل شده است که خداوند فرمود: «… لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ عَذَابِي (قَالَ فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا) بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا.» (عيون ‏أخبار الرضا(ع)، ج2، باب 37، ح4) یعنی لااله الا الله دژ مستحکم من است؛ هر کس در دژ من قرار گيرد از عذاب من در امان است. راوي حدیث مي‌گويد: پس از اينکه کاروان کمي حرکت کرد، ايشان ما را مخاطب قرار داد و فرمود: البته با وجود شرط‌هایي که دارد و من جزء آن شرط‌ها هستم.

هر دم از این باغ بری می‌رسد                        تازه تر از تازه تری می‌رسد.

معلوم نیست که چرا باید علاقه به نوآوری ما شیعیان در تبلیغات، به جای توسعه عقلانیت، روز به روز به سمت غلو، خرافه و شرک جهت بگیرد؟ چرا باید حدیث زیبا و توحیدی اهل بیت را اینچنین ضایع کنیم و حدیثی دیگر را به جای آن حدیث نشر دهیم  که بوی شرک از آن به مشام برسد، چون به جای کلمه توحید یعنی لا اله الا الله، واژه ولایت علی بن ابی طالب را جایگزین کرده‌ایم.

متاسفانه این روایت را اولین بار شیخ صدوق نقل کرده است و پس از او دیگران آن را از وی اقتباس نموده‌اند. مرحوم شیخ صدوق روایت لا اله الا الله را با چهار سلسله سند متفاوت در کتاب عیون اخبار الرضا (ع) آورده است ولی پس از آن روایتی آورده است که عین آن چنین است: حدثنا أحمد بن الحسن القطان قال حدثنا عبد الرحمن بن محمد الحسيني قال حدثني محمد بن إبراهيم بن محمد الفزاري قال حدثنا عبد الرحمن بن بحر الأهوازي قال حدثني أبو الحسن علي بن عمرو قال حدثنا الحسن بن محمد بن جمهور قال حدثنا علي بن بلال عن علي بن موسى الرضا ع عن أبيه عن آبائه عن علي بن أبي طالب (ع) عن النبي (ص) عن جبرئيل عن ميكائيل عن إسرافيل عن اللوح عن القلم قال يقول الله عز و جل: ولاية علي بن أبي طالب حِصني فمن دخل حِصني أمن من عذابي (عيون‏أخبارالرضا(ع)، ج2، باب 38، ص137)

روایت اول عین توحید است و مخالفتی با اصول اسلامی ندارد و همانگونه که به نام حدیث «سلسله الذهب» نامیده شده از نظر سند و محتوا زرّین است ولی روایت دوم از جهات متعدد نادرست بلکه ناپسند است:

1- هیچ یک از راویان حدیث نگفته‌اند که امام رضا(ع) در نیشابور دو حدیث با دو مضمون متفاوت فوق را نقل کرده‌اند. یکی مضمون توحید و دیگری مضمون ولایت. شیخ صدوق هم روشن نکرده است که امام رضا(ع) در حال عبور از نیشابور کدام حدیث را نقل کرده‌اند. اول، دوم یا هر دو را؟

2- از محتوای روایت دوم شائبه غلو و شرک به ذهن متبادر می‌شود. چون به جای کلمه توحید لا اله الا الله، کلمه ولایت علی بن ابی طالب آورده شده است. در حالی که در روایت اصلی آمده است ولایت اهل بیت یکی از شرایط لازم برای در امان بودن از عذاب الهی است نه شرط کافی و عین توحید. چنانچه در روایتی دیگر نیز نقل شده است که اطاعت خدا و اطاعت رسول از دیگر شرایط کلمه لا اله الا الله است. دلیل آن هم روشن است چون لازمۀ توحید و یگانه پرستی پیروی از خداست. برای پیروی از خدا، باید پیرو رسول خدا(ص) بود. پیروی از رسول خدا(ص) به فرموده خود ایشان دنبال کردن دو امر مهمی است که به تبعیت از آن توصیه فرموده‌اند: ایها الناس انی فَرَطُکم و انتم واردی علی الحوض، و انی سالکم حین تردون علّی، عن الثقلین فانظروا کیف تخلفونی فیهما. قالوا: و ما الثقلان یا رسول الله؟ قال: الثقل الاکبر کتاب الله سببٌ طرفه بید الله و طرفٌ بأیدیکم، فاستمسکوا به و لا تضلّوا، و لا تبدّلوا و عترتی اهل بیتی.تاریخ الیعقوبی، (احمد بن ابی یعقوب292، ج2، ص112)؛ یکی ثقل اکبر یعنی کتاب خدا، قرآن و دیگری پیروی از اهل بیت علیهم السلام است. طبق این روایت کسی نمی‌تواند مدعی توحید باشد و یکی از امور فوق الذکر را تکذیب کند. حال آنکه در روایت مورد بحث، ولایت امیر المومنین(ع) در عرض آن دو ولایت دیگر وسیله نجات تلقی شده است. لازم به گفتن نیست که ولایت امیر المومنین(ع) تنها در طول ولایت خدا و رسول الله(ص)، انسان را از عذاب نجات می‌بخشد و اصل، ولایت خداست. همه تلاش رسول الله(ع) و اهل بیت(ع) برای این است که مردم به ولایت خدا برسند نه اینکه ولایت خود را تثبیت کنند. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَوْلاَكُمْ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ. (سوره انفال، آيه40)، پس بدانيد كه خدا ولی شماست‏. چه نيكو مولایی و چه نيكو ياورى است‏.  وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ. (سوره حج، آيه78)، و به پناه خدا رويد. او مولاى شماست‏؛ چه نيكو مولايى و چه نيكو ياورى‏. پس آنچه انسان را رستگار می‌سازد، همان لا اله الا الله است و بس. به همین دلیل بود که پیامبر اکرم(ص) می‌فرمود: قولوا لا اله الا الله تفلحوا. بنابراین باور نکنیم که علی(ع) گفته باشد: قولوا ولایت علی بن ابن طالب تفلحوا. 

3- وقتی روایتی از نظر مضمون مخالف عقل و قرآن باشد دیگر نیازی به بررسی سند آن نیست ولی از نظر سند نیز این روایت قابل قبول نیست که اگر سند درستی هم داشت نباید آن را پذیرفت. در سلسله سند این حدیث به غیر از یک راوی که عبد الرحمن بن بحر باشد، شش راوی دیگر آن مجهول و ناشناس هستند.

4- در روایت لا اله الا الله بعد از معصومین واسطه نقل حدیث پیامبر و جبرئیل است و نامی از لوح، قلم، اسرافیل و میکائیل وجود ندارد. این تفاوت نشان می دهد که جاعل حدیث خواسته است با اضافه کردن آنها، مضمون حدیث را داغ‌تر جلوه دهد.

5- جاعلان این حدیث، نه به امام(ع) بلکه به پیامبر(ص)، اسرافیل، میکائیل، لوح و قلم و بالاتر از همه به  خدا دروغ بسته‌اند و مبلغان آن نیز ناخواسته همین راه را می‌روند.

5- به نظر می رسد که مضمون حدیث فوق برای شیخ صدوق که خود ناقل حدیث است نیز قابل قبول نبوده است، چون ایشان در کتاب عیون اخبار الرضا(ع) این حدیث را تحت عنوان نوادر ذکر کرده و در کتاب معانی الاخبار بعد از ذکر باب معنی حصن روایت لا اله الا الله را آورده و پس از آن عنوان دیگری آورده است که: «معنی دیگری از حصن» و در ذیل آن حدیث دوم را آورده است. بنابراین به نظر ایشان معنی حصن در روایت لا اله الا الله و روایات ولایت نباید یکی باشد. باید توجه داشت که شیخ صدوق (ره) در کتب غیر تخصصی خود، از آوردن روایات ضعیف و بی‌پایه اِبایی ندارد.

نقد دوازدهم: مظلومیت خدا!!

تابستان است و رمضان و فرصتی و فراغتی، آمده ام تا رمضان را در جوار مرقد امام رضا(ع) سر کنم. هر سال که به این مشهد شریف می‌ آیم، بر شکوه و جلال آن افزوده می‌‌شود. خدم و حشم، ساختمان‌های مجلل تو بر تو و تمی‌ز و خوشبو.

هر بار بیشتر اندیشناک می‌شوم که در این کشور چقدر خدا مظلوم است. کسی برای خدا پول نمی‌ دهد، نذر است و نیاز، که باید برای خدا بشود، و برای غیر خدا می‌ شود. سال های سال است که در این کشور خانۀ بزرگ و با شکوهی برای خدا نساخته اند. اگر مسجد جمکرانی است آن هم صدقه سر امام زمان (عج) است که اگر او نبود، برای خدا هم خبری نبود.

گذشت دوران مساجد بزرگ سلجوقیان و صفویه و قاجار، به همان می‌زان که تعلیمات نادرست به نام شیعه گری در ما قوی تر شده، خدا در ذهن و عمل و احساس ما ضعیف تر شده است. بله انقلابی شد و مردم برای نماز جمعه هجوم آوردند. ضرورت ساختن مساجد یزرگ برای نماز جمعه، ایجاب کرد تا در تهران و اصفهان و همین مشهد و شهرهای دیگر برای خدا خانه بزرگ و باشکوه بسازند، ولی نشد که نشد. همه آنها متروک و نیمه کاره رها شد، چرا که دیگر خدا مشتری نداشت. خدایا آمدیم سیاست را دینی کنیم، دین را سیاسی کردیم.

خدایا مظلومیتت اشکم را در می‌‌آورد. اگر بخواهند در یک شهر و محله‌ای خانه کوچکی برایت بسازند، چندین سال طول می‌ کشد تا بشود برایت در آن نماز خواند. چندین سال هم باید در صف نماز، تاب خورد و گدایی کرد تا بتوان نمای آن را ساخت. تازه وقتی هم که ساخته شد متولیان برای آب و برق و خادم و روحانی باید همی‌شه دست خود را دراز کنند چون داوطلبی وجود ندارد. بعد از تمام اینها هم، بی فروغ، کم رونق و نابسامان برجا می‌ماند. خدایا اینجا برای خادمی‌ و جارو کردن و تمی‌ز کردن و شستشوی حرم صف کشیده‌اند. باید از مراحل گزینش رد شوی تا این افتخار، آن هم در ساعتی که برایت تعیین می‌ کنند، نصیبت شود و بتوانی خدمت کنی، اما خانه تو چه داوطلبی دارد که در آن خادمی‌ کردن کسر شان افراد است!! 

خدایا، یقین دارم که امام رضا (ع) به ظلم ما به تو راضی نیست. او تنها راهنمای مردم به سمت و سوی توست. نشانی راه تو را به ما می‌ دهد که راه را گم نکنیم، هیچ نشنیده‌ایم که نشانی خود را بدهد. زیارت او هم تجلیل از بنده خوب تو و آموزش عشق به تو است.

ما را چه شده است که کلام تو را که امام رضا (ع) به ما آموخت فراموش کرده ایم که لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ عَذَابِي

 

 

 

نقد یازدهم: مصائب حضرت زهرا (س) چه بود؟

کسی نیست بپرسد مگر گفتنی در مورد حضرت زهرا (س) کم است که همه همّ و غم ما این شده است که تنها به طرح مصائبی بپردازیم که نه تنها مسلّم نیست بلکه افشاندن تخم کینه و نفرتی است که جز ایجاد شکاف عمیق عاطفی و اعتقادی در بین مسلمانان محصولی دیگر به بار نمی‌آورد.

اهل منبر و مداحان ما چرا به این موضوع نمی‌پردازند که دلیل اینکه قرآن کریم آیه تطهیر، هل اتی و ذی القربی را در مورد حضرت فاطمه (س) و دیگر پنج تن نازل فرمود است چیست؟ چرا خداوند در قرآن کریم حضرت ایشان را، در آیه مباهله، سمبل زن مسلمان معرفی کرده است؟ فاطمه چرا فاطمه شد و مورد توجه خدا و رسول و ولی خدایش قرار گرفت؟ آیا به خاطر شخصیت عرفانی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و حق طلبی او نبود؟ پس چرا ما تنها او را دختر پیامبر (ص) معرفی می کنیم؟ به نظر ما شخصیت فاطمه، نقش اصلی را در فاطمه شدن او داشت و نه دختر پیامبر بودن او، چون پیامبر(ص) دختران دیگر هم داشت.

اساس شخصیت حضرت فاطمه (س) مصیبت های وارده بر ایشان هم نبود که بیشترین بخش ذکر ایشان در مجالس ما به این موضوع اختصاص داده شده است. البته اگر مصیبتی بر این عزیز وارد شده باشد، در حدی که اطمینان داریم، باید متذکر آن بشویم و نسبت به آن معترض باشیم. ولی نه اینکه برای گرم کردن مجالس خود هر آنچه گفته‌اند و از هر جا که گفته‌اند بدون تحقیق ما هم مقلدانه و کورکورانه تکرار کنیم و حتی چیزی هم بر آن بیفزاییم. در هر صورت ما در اینجا در صدد هستیم تا با تحقیقی تاریخی به مصائب حضرت زهرا (س) بپردازیم و حد آن را روشن کرده و پرسشهایی که در این زمینه مطرح است را مورد بحث قرار دهیم.

اصل ماجرا از اینجا شروع شده است که در کتابی به نام اسرار آل محمد، منسوب به شخصی به نام سلیم بن قیس، متوفای سال 76 هجری که از یاران امیر المومنین (ع) محسوب می‌شده آمده است که: به دنبال فوت رسول خدا (ص) و ماجرای سقیفه و بیعت مردم با ابوبکر، علی (ع) با برخی دیگر از یاران خود در خانه ماند و حاضر به بیعت با ابوبکر نشد. ابوبکر قُنفذ و عمر را برای آوردن علی (ع) فرستاد تا از وی بخواهند تا ایشان نیز با او بیعت کند. عمر به همراه یاران خود به در خانه فاطمه (س) آمد و فریاد کشید: در را باز کنید. فاطمه (س) از باز کردن در خوداری کرد. عمر فریاد کشید: اگر در را باز نکنید خانه را آتش می‌زنم. زهرا (س) فریاد کشید که آیا از خدا نمی‌ترسی؟ عمر آتش خواست و در خانه را شعله ور ساخت. در را فشار داد و آن را باز کرد و داخل شد. فاطمه فریاد کشید و عمر با غلاف شمشیر به پهلوی حضرتش (س) زد. زهرا (س) با فریادی دیگر از پدر خود یاد کرد. در این هنگام عمر با تازیانه به بازوی او زد. فاطمه (س) باز فریاد کشید. ناگاه علی (ع) از جا برخواست و گریبان عمر را کشید و بر زمین زد و گفت: اگر نبود مقدری که از طرف خدا گذشته و عهدی که پیامبر (ص) با من نموده می‌دانستی که تو نمی‌توانستی به خانه من داخل شوی. عمر از دیگران کمک خواست و دیگران هم آمدند و بر سر علی (ع) ریختند و طنابی به گردن او انداخته او را کشیده و به مسجد بردند. فاطمه (س) خواست تا از این کار عمر مانع شود. در این هنگام قنفذ تازیانه‌ای به بازوی حضرت (س) زد به طوری که جای آن مثل دستبندی بر جای ماند. (اسرار آل محمد، ص226-229) در نسخه ای دیگر اضافه شده است که قنفذ علاوه بر تازیانه، فاطمه (س) را بین در فشار داد که در اثر آن استخوان پهلوی ایشان شکست و جنین ایشان سقط شد. (پاورقی کتاب، ص228) در این کتاب از داستان فرو رفتن میخ در، در پهلوی حضرت زهرا (س) که مشهور است ذکری به میان نیامده است.

این داستان امروز در عمق باورهای اقشار مختلف جامعه ما، اعم از عالم و غیر عالم، روشنفکر و غیر روشنفکر فرور رفته است. به طوری که خدشه در آن گناهی نابخشودنی محسوب می‌شود. این در حالی است که بخش هایی از این داستان، آن هم به این سبک، هم از نظر محتوا و هم از نظر سند قابل مناقشه، نقد و بررسی جدی است و پرسش های بسیاری در مورد آن قابل طرح است. ما در اینجا به برخی از پرسش‌هایی که در این خصوص مطرح است اشاره می‌کنیم:

1-  آیا ممکن است در همان روزهای اولیه وفات پیامبر (ص) نزدیکترین یاران پیامبر (ص) با دختر با فضیلتی مثل او که پاره تن رسول الله (ص) بوده است، اینگونه رفتار کنند؟

این پرسش را روزی من از استاد خود، دکتر جعفر شهیدی پرسیدم و گفتم: با وجودی که عمر شخصیتی خشن و تند داشت ولی ادله تاریخی کافی برای این نوع اعمال که مشهور است وجود ندارد، آیا ممکن است ماحصل تربیت بیست و سه ساله پیامبر (ص) این باشد که نزدیک‌ترین اصحاب ایشان با دختر پیامبر خود چنین کنند؟ ایشان در پاسخ گفت: «فلانی تو چه دانی که قدرت و سیاست چیست؟! در سیاست هیچ چیز بعید نیست و هیچ چیز غیر ممکن نیست.» شاید بیست سال پیش این پاسخ برای من قابل قبول نبود ولی در این مدت چیزهایی را به چشم خود، از به ظاهر مومنان دیدم، که این کلام را امروز بسیار قابل قبول‌تر می‌کند. البته با این حال در مسائل تاریخی نمی‌توان با احتمالات ذهنی و حب و بغض‌ها حرکت کرد و نظر داد و چیزی که ادله تاریخی کافی برای نیست به کسی نسبت داد.

2-  اگر آنچه در این کتاب آمده است درست باشد، چرا علی (ع) با آن شجاعت بی‌نظیر، در مورد آن همه خشونت و وحشیگری که در مقابل چشمان او انجام گرفت به امر واجبِ دفاع از ناموس و حریم خصوصی خود عمل نکرد و عکس العمل جدی از خود نشان نداد و حتی بعد از این حادثه هم برای همیشه سکوت کرد؟

ظاهراً داستان پرداز به خوبی از پرسش و نقد یاد شده آگاه بوده است و قبل از طرح آن توسط دیگران، خود دلیل عدم دفاع امام از حریم خصوصی خود را به مقدرات الهی و عهد و پیمانی نسبت داده است که علی (ع) با رسول خدا (ص) بسته بوده است. در این صورت باز این سوال مطرح می شود که آیا این قابل قبول است که خداوند چنین وحشیگری را نسبت به دختر پیامبر مقدر کرده باشد؟ و یا رسول خدا (ص) با علی (ص) پیمان بسته باشد که اگر دختر محبوبش را شکنجه کردند او تنها نظاره گر باشد و به تکلیف خود عمل نکند و حتی برای همیشه سکوت پیشه کند؟ فایده این پیمان و سکون و سکوت چه بود؟ آیا این پیمان خصوصی بود یا دیگران نیز باید به این پیمان عمل کنند؟

3-     آیا کتاب اسرار آل محمد (ع) از نظر علمای شیعه، کتاب معتبری است؟

از قدیم الایام بین علمای شیعه در مورد این کتاب و راویان آن اختلاف نظر وجود داشته است. برخی به علل و انگیزه‌هایی بر این کتاب و محتوای آن صحه گذاشته و آن را مورد پذیرش قرار داده‌اند ولی برخی دیگر آن را نپذیرفته‌ و مورد نقد جدی قرار داده‌اند، چون در این کتاب مطالب غیر قابل قبولی وجود دارد مثل این که امامان شیعه سیزده نفر هستند. یا محمد بن ابی بکر به پدرش به هنگام مرگ سفارشاتی نمود ، در حالی که او در آن زمان کودکی دو سال و نیمه بیش نبوده است. 

در هر صورت از آنجا که این کتاب منبع اصلی غالب روضه‌هایی است که در مورد حضرت زهرا (س) خوانده می‌شود باید مورد بحث جدی قرار گیرد. شیخ مفید متوفای 413 ، که از بزرگان تاریخ اسلام، کلام و فقه شیعه است، این کتاب را به شدت مورد مناقشه قرار می‌دهد. او در کتاب ارشاد خود که اولین و بهترین کتاب جامع در زمینه تاریخ زندگی اهل بیت (ع) است از کتاب سلیم چیزی نقل نکرده و اصولا آن را بی اعتبار معرفی کرده می‌کند.

او در مورد این کتاب می‌نویسد: کتاب سلیم غیر قابل اعتماد است و عمل به اکثر روایات آن جایز نیست. در آن جعلیات و تحریفاتی هست که متدینین سزاوار است از عمل به همه آن اجتناب ورزند: هذا الكتاب غير موثوق به و لايجوز العمل على أكثره و قد حصل فيه تخليط و تدليس فينبغي للمتدين أن يجتنب العمل بكل ما فيه. (تصحيح‏الاعتقاد، ص126)

عالم نقاد رجالی شیعه، ابن غضائری ‏نیز در مورد این کتاب می‌نویسد: این کتاب مشهور است ولی اصحاب ما آن را جعلی می‌دانند و علایمی هم این نظر را تایید می‌کند. مشکل دیگر این کتاب سندهای متفاوت آن است که همه تنها به ابان ابن ابی عیاش بر می‌گردد. از سوی دیگر محتوای این کتاب را غیر عیاش نقل نکرده است و ابی عیاش نیز ضعیف است و شخصیت قابل اعتمادی ندارد. (رجال ابن‏الغضائري، ج3، ص157)

علامه حلي نیز در کتاب رجال خود در مورد ابن ابی عیاش می‌نویسد: نظر من در مورد او سکوت است چون غضائری و شیخ طوسی وی را ضعیف توصیف کرده‌اند (ص، 207)

4-     آیا از خود ائمه (ع) در این موارد مصائب حضرت زهرا(س) روایتی نقل نشده است؟

از میان کتاب های حدیثی معتبر مثل کتب اربعه تنها کلینی روایت ضعیفی نقل می‌کند که در آن از امام صادق و امام باقر (ع) نقل شده که فرموده‌اند: زمانی که  کار را به دست گرفتند فاطمه یقه عمر را گرفت و پیش کشید و گفت به خدا سوگند اگر از رسیدن بلا به بی‌گناهان بیمناک نبودم خدا را سوگند می‌دادم و او را اجابت کننده می‌یافتی. (حدیث3، ج2، ص358) در این روایت هیچیک از مسائل مطرح شده در کتاب سلیم وجود ندارد.

تعدادی روایت ضعیف از ائمه (ع) در کتب متاخر نقل شده است که به نظر می‌رسد همه آنان از همان کتاب اسرار آل محمد، منسوب به سلیم بن قیس نشآت گرفته باشد. به عنوان نمونه در کتاب کامل بهایی آمده است که امام جواد (ع) در کودکی به فکر فرو رفته بود. امام رضا (ع) از او می‌پرسند به چه می‌اندیشی؟ او می‌گوید: به مصائب مادرم زهرا(س) به خدا سوگند که پیکر آن دو پلید را بیرون می‌آورم و آتش می‌زنم و خاکسترشان را به باد می‌دهم و باز مانده شان را به دریا می‌ریزم. (ص313) در این خبر از سویی سوگندی دروغ به امام نسبت داده شده است که به وقوع نپیوست و از سوی دیگر نبش قبر و آتش زدن مرده و به دریا ریختن بازماندگانی که در ماجرا دخالتی نداشته اند به امام معصوم نسبت داده است که اعمالی ناروا و حرام است. نه در اسلام و نه در هیچ شریعتی چنین مجازات و رفتاری علیه هیچ جنایتکاری مجاز دانسته نشده است و معلوم می‌شود که جاعل حدیث از فقه شیعه کاملا بی اطلاع بوده است.

5-  اگر از ائمه (ع) در این مورد چیز زیادی نقل نشده است آیا مواضع عملی ائمه شیعه (ع) در مورد مصائب ایشان به گونه ای بوده است که آنها نیز آن را هم چون ما مهم تلقی کرده و دهه های عزادرای برای آن بر پا کنند؟

متاسفانه پاسخ منفی است مطالعه احادیث اهل بیت(ع)، نکات زیادی را در این زمینه در اختیار ما قرار نمی‌دهد. کلینی متوفای 329 در کتاب اصول کافی در این مورد حدیث ضعیف و مرفوعی از امام سجاد نقل می‌کند که ایشان فرموده‌اند، امیر المومنین (ع) به هنگام دفن فاطمه (س) گله کرده و خطاب به رسول خدا (ص) فرمودند: به زودی دخترت را ملاقات خواهی کرد و او در مورد همدست شدن اصحاب در ربودن حق ارثش به تو گزارش خواهد کرد.( حدیث3، ج2، ص357) حضرت در این دعا چیزی در مورد آتش زدن خانه حضرت زهرا (س) یا زدن او توسط اصحاب مطرح نکرده‌اند. امیر المومنین (ع) حتی در زمان حکومت خویش نیز مراسم عزاداری برای همسر خود و دختر رسول خدا(ص) بر پا نکرده‌اند و ذکر حوادث معروف در مورد آن را به میان نیاورده‌اند. این در حالی است که از ایشان نقدهای جدی نسبت به خلفا قبل نقل شده است ولی در این مورد بخصوص چیزی دیده نمی‌شود. از سوی دیگر علی رغم اینکه از اهل بیت (ع) در مورد مراسم گریه و عزاداری و مرثیه خوانی در مورد امام حسین (ع) زیاد نقل شده است ولی در خصوص عزاداری در مورد حضرت فاطمه (س) چیزی نقل نشده است.

6-  آیا عدم ذکر مصائب و عدم عزاداری اهل بیت (ع) و عدم توصیه به عزادرای در مورد مصائب حضرت زهرا (س) از جانب آنان، جنبه تقیه نداشته و برای جلوگیری از تفرقه و گسترش کینه نسبت به دیگر مسلمانان نبوده است؟

چنین چیزی به نظر درست نمی‌آید ولی در صورتی که انگیزه عدم بیان یا عدم موضع گیری نسبت به این موضوع، حفظ وحدت و جلوگیری از گسترش کینه کشی مسلمانان بوده باشد این ضرورت امروزه به مراتب قوی‌تر است.

7-  مورخین در مورد مصائب حضرت زهرا (س) چه گفته‌اند؟ آیا از گفته مورخین نمی‌توان مویدی بر نوشته های کتاب اسرار آل محمد(ص) یافت؟

مهمترین مورخین نزدیک به حادثه به لحاظ تاریخی عبارتند از ابن هشام متوفای 218، ابن قتیبه متوفای 276، بلاذری متوفای 279، یعقوبی متوفای 284، طبری متوفای 310 مسعودی متوفای 346 هجری که به ترتیب صاحب کتاب سیره النبویه، الاسیاسه و الامامه، انساب الاشراف، تاریخ یعقوبی، تاریخ طبری و مروج الذهب هستند. گزارش این افراد در این موضوع مختلف است.

اول: در مورد بیعت علی (ع) با ابی بکر سه قول است یکی اینکه علی (ع) مثل بقیه به سرعت بیعت نمود. (قولی از تاریخ طبری) دیگر اینکه او پس از مقاومت اولیه بیعت کرد. (السیاسه و الامامه، انساب الاشراف، تاریخ یعقوبی و تاریخ طبری) سوم اینکه او و هیچ یک از بنی هاشم تا فاطمه (س) زنده بود با ابوبکر بیعت نکردند. (مروج الذهب)

قول اول مسلم درست نیست و با نوشته های مورخین و حتی سخنان خود امیر المومنین سازگاری ندارد. در نهج البلاغه از قول امیر المومنین (ع) آمده است که به خدا سوگند، هرگز در خاطرم ‏نمى‏گذشت كه عرب پس از رحلت محمد(ص) خلافت را از اهل بيت او دریغ کند و آن را به ديگرى ‏واگذارد، يا پس از او مرا از جانشينى باز دارند. هيچ چيز رنجش براى من مثل شتاب مردم‏ به سوى فلان و بيعت كردن با او نبود. به همین جهت من چندى از بيعت دست باز داشتم.» (نهج البلاغه، نامه62، ص341)

دوم: در اینکه عمر و همراهان پس از نزدیک شدن به خانه علی با چه چیز مواجه شده اند سه گزارش متفاوت وجود دارد. مواجه با علی، مواجه با فاطمه و آمدن فاطمه به پشت در و خود داری از باز کردن در خانه.

حالت اول نقل قول از ابن عباس است که پس از بگو مگوی لفظی عمر با علی (ع) او به همراه عمر برای بیعت به نزد ابوبکر رفت. (انساب الاشراف، ج2، ص771) در نظر دوم عمر به همراه شعله ای از آتش به در خانه آمد و با فاطمه مواجه شد. فاطمه به او گفت: آیا می‌خواهی خانه مرا آتش بزنی. او گفت بلی و در این کار همچون پدرت در امر دین جدی هستم. در این زمان علی آمد و بیعت کرد. او گفت: می‌خواستم تا قرآن را جمع نکرده‌ام بیرون نیایم. (همان، ص770)  

داستان مقاومت را ابن قتیبه در الاسیاسه و الامامه بیش از بقیه به تفصیل به آن پرداخته است. او در یک گزارش می‌نویسد: عمر به در خانه علی آمد و او از خارج شدن خود داری می‌کرد. عمر هیزم خواست و گفت خارج شوید در غیر این صورت خانه را آتش زده بر افراد آن خراب خواهم ساخت. کسی گفت فاطمه در بین آنهاست. او گفت اگر چه او باشد. پس علی (ع) از خانه خارج شد و بیعت کرد. او می‌خواست که تا قرآن را جمع نکند از خانه خارج نشود. ابن قتیبه در گزارشی دیگر می‌نویسد: عمر به ابوبکر گفت: چرا متخلف از بیعت را نمی‌گیری؟ ابوبکر قنفد را برای این کار فرستاد ولی علی (ع) نیامد. باز عمر این سخن را تکرار کرد و او نیامد. عمر بلند شد و با جماعتی به سمت خانه علی آمد و در زد. فاطمه با شنیدن سخنان آنها فریاد برآورد که ای رسول خدا، ببین بعد از تو ما چه می‌کشیم. مردم دلشان سوخت، گریه کردند و باز گشتند. عمر و یارانش ماندند. پس علی خارج شد و به نزد ابوبکر آمد. به او گفتند: بیعت کن. او پرسید: اگر بیعت نکنم؟ گفتند در غیر این صورت گردن تو زده خواهد شد. ابوبکر ساکت بود. عمر گفت: چه امر می‌کن؟ ابوبکر پاسخ داد: تا علی کنار فاطمه است من با او کاری ندارم. (ص213-276)  

تا اینجا هیچ مورخی سخن از ورود عمر به خانه علی و فاطمه به میان نیارورده است. اما یعقوبی این را اضافه و می‌نویسد: با شنیدن خبر بیعت مردم با ابوبکر، علی(ع) بسیار ناراحت شد. دوستانش همچون عباس و طلحه و زبیر در خانه علی (ع) اجتماع نموده بودند و از حضور در جلسات مربوط به بیعت با ابوبکر خودداری کردند. عمر با گروهی به در خانه علی آمد. او تهدید کرد که اگر برای بیعت بیرون نیایید خانه را آتش می‌زنم. یاران علی بیرون آمدند و با عمر به مشاجره پرداختند. سپس آنها به درون خانه هجوم آوردند. فاطمه(ع) بیرون آمد و گفت: به خدا قسم اگر از خانه بیرون نروید مویم را برهنه ساخته و شما را نفرین خواهم کرد. و الله لتخرجنّن او لاکشفنّ شعری و لاعجّنّ الی الله. این سخن باعث شد که آنها از خانه بیرون رفتند. (ج1، ص527)

بسیاری از مورخین اظهار پشیمانی ابوبکر در تعرض به خانه فاطمه را در آخر عمرش نقل کرده‌اند.(تاریخ طبری، ج2، ص443؛ مروج الذهب، ج1، ص658)

8-     اگر چنین است پس داستان سقط محسن چه می‌شود؟

طبیعی است کسانی که داستان را به صورت کامل از کتاب اسرار آل محمد (ع) پذیرفته اند برای ایشان فرزندی به نام محسن نیز قبول کرده اند ولی کسانی که آن را تنها در حد تهدید دانسته اند پذیرش سقط محسن در این حادثه را قابل قبول نمی‌دانند. شاید به همین دلیل است که شیخ مفید در کتاب ارشاد خود ذکری از مصائب حضرت فاطمه زهرا (س) به میان نیاورده است ولی در بحث از تعداد فرزندان علی (ع) و فاطمه زهرا (س) می‌نویسد: طایفه ای از شیعه معتقد است که فاطمه فرزندی به نام محسن داشته است که بعد از رسول خدا سقط شده است. (ج1، ص 356)

نتیجه اینکه عده‌ای در توجیه تهدید یا عمل عمر به این این کار به سخن رسول خدا (ص) استناد کرده‌اند که حضرت فرموده است که هر کس از جمع مسلمانان متفرق شد، خانه‌اش را آتش بزنید.

باید در هر زمینه با علم و تحقیق سخن گفت و عمل نمود تا مبادا مشمول این آیات الهی شویم که در موردشان فرموده است: «ايشان را به اين كار معرفتى نيست‏. جز گمان خود را پيروى نمى‏كنند، و در واقع‏، گمان در وصول به حقيقت هيچ سودى نمى‏رساند.» وَ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا سوره النجم آيه 28

«بيشترشان جز از گمان پيروى نمى‏كنند ولى‏ گمان به هيچ وجه آدمى را از حقيقت بى‏نياز نمى‏گرداند. آرى‏، خدا به آنچه مى‏كنند داناست‏.»: و َمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا إِنَّ اللّهَ عَلَيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ سوره يونس آيه 36

چرا که خداوند متعال می‌فرماید: و چيزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن‏، زيرا گوش و چشم و قلب‏، همه مورد پرسش واقع خواهند شد. وَ لاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً سوره الاسراء آيه 36

 

 

 

نقد دهم: پیرامون زیارت عاشورا

بعد از مولا علی (ع)، ابی عبد الله الحسین (ع) محوری ترین شخصیت عدالت طلب شیعه بود. هیچ چیز چون شهادت سید الشهدا (ع) شیعیان را منسجم نکرد و هیچ چیز به اندازه خون حسین (ع) در رگ های بی رمق شیعه، خون حیات ندمید. عزاداری و توصیه به زیارت همراه با معرفت ابی عبدالله (ع) در مناسبت ها و اعیاد از جانب اهل بیت(ع) و بیان ثواب های شگفت آور آن (نگاه شود به الکامل الزیارات، 82-266) توجه به زیارت سید الشهدا را در بین شیعیان به صورت یک فرهنگ پویا در آورده است.

«زیارت عاشور» یکی از معروف ترین زیارت­ها در بین شیعیان است. متن زیارت عاشورا همواره به لحاظ سیاسی، برای شیعه، به عنوان یک اقلیت تحت ستم، در مقابل اکثریت اهل سنت، نقش یک بیانیه سیاسی را ایفا می­کرد. مضامین جالب، ساده و ادبیات روانِ انتخاب شده برای این زیارت، این بیانیه را به خوبی در ذهن شیعیان نشانده است. این زیارت چنان اهمیت یافت که با وجود مضامین درونی اختصاصی برای روز عاشورا، بدون هیچ تغییری در همه روز های سال در بسیاری از مساجد کشور خوانده می شود.

با همه این احوال، زیارت عاشورا، به دلیل برخی مطالب مطرح شده در آن، نظیر مواردی که در ذیل مطرح خواهد شد، همواره مورد مناقشه بوده است. نگارنده بر آن شد که به مناسبت ایام محرم ملاحظاتی در مورد این زیارت داشته باشد:

1- بنابر تفحص نگارنده، ظاهراً اولین کتابی که در آن زیارت عاشورا نقل شده است کتاب «کامل الزیارات» ابن قولویه متوفای سال 368 هجری قمری است. پس از او شیخ طوسی، و کفعمی و غیره تا مجلسی در بحارالانوار و در این اواخر مفاتیح الجنان آن را نقل کرده­اند.

2- نظر به اینکه این زیارت منتسب به امام باقر (ع) است و صحیح بودن سند آن، اطمینانی برای تمسک به همه محتوای آن در عقاید شیعه به دنبال خواهد داشت، بهتر است قبل از هر چیز به بررسی سند این زیارت بپردازیم. سلسله سند این زیارت بنا بر نقل «کامل الزیارات» عبارت است از: حدثني حكيم بن داود بن حكيم و غيره عن محمد بن موسى الهمداني عن محمد بن خالد الطيالسي عن سيف بن عميرة و صالح بن عقبة جميعا عن علقمة بن محمد الحضرمي و محمد بن إسماعيل عن صالح بن عقبة عن مالك الجهني عن أبي جعفر الباقر(ع). (كامل‏الزيارات ص: 194‏)

1.     حكيم بن داود بن حكيم  و غيره: هر دو مجهول هستند و در کتب رجالی نه توصیف  و نه توثیق شده­اند.

2.  محمد بن موسى الهمداني: در مورد او آمده است که مذهب وی مشخص نیست ولی به غلو و مخلوط کردن احادیث و شبیه به این متهم است. نجاشی می گوید: قمیون او را ضعیف می دانستند. ابن ولید در مورد وی گفته است که حدیث جعل می کرده است.

3.     محمد بن خالد الطيالسي: امامی و ثقه است.

4.     سيف بن عميرة: امامی و ثقه است.

5.  صالح بن عقبة: در مورد وی اختلاف است. عده ای او را غالی و کذاب دانسته اند ولی برخی او را امامی و ثقه یعنی مورد اعتماد دانسته اند.

6.     جميعا عن علقمة بن محمد الحضرمي: ظاهرا صحیح المذهب و شیعه بوده است.

7.     محمد بن إسماعيل: بزیع، برخی وی را امامی و ثقه دانسته اند. 

8.     مالك الجهني: شخص مجهولی است.

سند شیخ طوسی در کتاب «مصباح المتهجد» به طور ناقص و مشترک با سند قبل عبارت است از: محمد بن إسماعيل بن بزيع عن صالح بن عقبة عن أبيه عن أبي جعفر(ع) که اوصاف آنان گذشت.

چنانچه مشخص شد از هشت نفری که این زیارت را نقل کرده­اند، چهار نفر مشکل دارند؛ به این معنا که نفر اول و آخر سند حدیث، افراد مجهولی هستند. دو نفر دیگر از سلسله سند افرادی هستند که در مورد اینکه اشخاص دارای صلاحیت برای نقل حدیث باشند یا خیر، اختلاف وجود دارد. برخی این دو نفر را متهم به غلو و جعل حدیث کرده اند. علمای رجال تنها دو نفر از آنان را مورد اعتماد و صاحب صلاحیت برای نقل حدیث و دو نفر دیگر را موثق معرفی کرده اند. در هر صورت بر طبق نظر علمای حدیث یک شخص مجهول برای از اعتبار افتادن یک حدیث کفایت می­کند، چه رسد به متهم به کذب و دروغ. بنابراین زیارت عاشورا را از نظر سند، حدیثی صحیح نیست و نمی توان با قاطعیت گفت که محتوای آن حتما از امام (ع) صادر شده است. بلکه زیارت از نظر حدیث شناسی ضعیف است.  ضعیف بودن حدیث به معنای غلط بودن یا نادرست بودن محتوا و کل حدیث نیست.

3- عده ای زیارت عاشورا را حدیث قدسی دانسته اند. حدیث قدسی در اصطلاح علمای حدیث سخنی است که گوینده آن خداوند باشد. مثل این حدیث که خداوند فرموده است: لا تنسنی علی کل حال و لا تفرح به کثرت المال. «مرا در هیچ حالی فراموش نکن و به زیادی مال خوشحال نباش.» منظور کسانی که می گویند: زیارت عاشورا حدیث قدسی است از دو حال خارج نیست. یا اینکه می گویند این زیارت را، امام باقر(ع) از پیامبر(ص) و او از خدا نقل کرد و خدا آن را برای خواندن شیعیان تنظیم فرموده است. برای این احتمال،هیچ شاهدی وجود ندارد و در هیچ جایی به این موضوع اشاره نشده است. امکان دوم این است که بگویند: این زیارت عین سخن خداست. و خداوند این زیارت را می خواند و ما تنها سخن خدا را تکرار می کنیم. این احتمال هم قابل قبول نیست چون با مضمون زیارت سازگار نیست. چون معقول نیست که خداوند بفرماید: بِاَبى اَ نْتَ وَ اُمّى، پدر و مادرم فدایت باد. پدر و مادر برای خدا معنی ندارد، و نسبت چنین چیزی به خدا کفر است. لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ، فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذي اَكْرَمَ مَقامَكَ، وَ اَكْرَمَنى بِكَ اَنْ ‏يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ‏ وَ الِهِ در اینجا خداوند از خودش می خواهد که به همراه یک امام یاری شده از اهل بیت طلب خون امام حسین را روزیم سازد. نیاز خدا به امام برای گرفتن انتقام نیز کفری دیگر است. یا اَ لّلهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، مرگ و زندگی من را مرگ و زندگی محمد و آل او قرار بده. قبول مرگ و زندگی برای خدا نیز کفری آشکار است.

3- بنا بر نص صرح قرآن کریم کسانی که موجبات آزار رسول خدا را فراهم می کنند مشمول لعنت خدا در دنیا و آخرت هستند: إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا «بى‏گمان‏، كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مى‏رسانند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفت‏آور آماده ساخته است‏»  (سوره احزاب، آیه57) و هر ظالمی شایسته لعنت است.  أَلاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ (سوره هود، آیه 18) در اینکه به اجماع مسلمین یزید و ابن زیاد ظالم بوده اند و مستحق لعنت الهی هستند شکی وجود ندارد. اما در مورد لعنت های موجود در زیارت عاشورا مشکل وجود دارد. در این زیارت آمده است: لَعَنَ اللَّهُ الَ زِيادٍ وَ الَ مَرْوانَ، وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً «خداوند همه آل زیاد، آل مروان و بنی امیه را لعنت کند

نفرین و لعنت بر کسی جایز است که نسبت به کفر و شرک معاندانه و ظلم او یقین داشته باشیم و به اصطلاح بتوانیم بر ظالم بودن، کافر بودن یا منافق بودن او قسم یاد کنیم. اگر چنین یقینی نداریم حق نداریم کسی را لعنت کنیم. امام صادق(ع) می فرمایند: ان اللعنه اذا خرجت من فی صاحبها ترددت بینهما فان وجدت مساغا و الا رجعت علی صاحبها، (اصول کافی باب الشماته، ص7) لعنت اگر از دهان کسی خارج شود اگر به جا باشد هیچ، در غیر این صورت به گوینده اش بر می گردد. وقتی در تاریخ می خوانیم معاویه فرزند یزید و عمر بن عبد العزیز از رفتار جد خویش برائت می جوید گوینده این زیارت از کجا مطمئن است که همه فرزندان آل زیاد، آل مروان و بنی امیه از آن زمان تا این زمان همه ظالم، فاسد و یا کافر بوده و هستند که آنها را لعنت کند؟ بنابراین استناد این بخش از زیارت به امام باقر(ع) دروغ است.

4- خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: وَ لاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ (سوره الانعام آيه 108) «آنهايى را كه جز خدا مى‏خوانند را دشنام ندهيد كه آنان از روى دشمنى و به نادانى‏، خدا را دشنام خواهند داد.» خداوند در این آیه کریمه دشنام دادن به بتهای مورد احترام مردم را ممنوع ساخته است. خلفا در عین اینکه حق امیر المومنین(ع) را نادیده گرفتند و این مطلب را نیز پیامبر به خوبی می دانست، لعن و دشنام به خلفا، مخالف سیره پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) بود. امیر المومنین (ع) هیچگاه با ایشان درگیر نشد و همکاری خود را نیز در پیشبرد سیاست­های صحیح آنان قطع نکرد. ائمه اطهار (ع) نیز در این مورد هیچ دستوری نداده اند و سیره ائمه هم مبتنی بر لعن خلفای مورد احترام اکثریت مسلمانان نبوده است. در نسخه­های اولیه زیارت عاشورا نیز این اصل رعایت شده است. در این زیارت نامه آمده است:  اللَّهُمَّ خُصَّ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ آلَ نَبِيِّكَ بِاللَّعْنِ ثُمَّ الْعَنْ أَعْدَاءَ آلِ مُحَمَّدٍ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ اللَّهُمَّ الْعَنْ يَزِيدَ وَ أَبَاهُ وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ وَ بَنِي أُمَيَّةَ قَاطِبَةً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ (كامل‏الزيارات، ص 179)

زیارت عاشورای  کفعمی و آنچه که در مفاتیح الجنان آمده و در دسترس مردم است لعن به خلفا را اضافه دارد و آمده است: ثُمَّ تَقُولُ اللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلًا ثُمَّ الثَّانِيَ ثُمَّ الثَّالِثَ ثُمَّ الرَّابِعَ اللَّهُمَّ الْعَنْ يَزِيدَ بْنَ مُعَاوِيَةَ خَامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيَادٍ وَ ابْنَ مَرْجَانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ أَبِي سُفْيَانَ وَ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ در تفسیری که از این لعن شده است منظور از اول، دوم و سوم سه خلیفه اول و دوم و سوم و منظور از چهارم را معاویه دانسته اند.

نظر به اینکه لعن به خلفا خلاف سیره ائمه و باعث اختلاف شیعه و سنی شده و رور به روز موجبات افزایش کینه و نفرت بین مسلمانان می شود و در نسخه اولیه این زیارت نیز لعن به خلفا وجود نداشته است، این بخش نیز دروغی است که به اهل بیت نسبت داده شده است.

بنابراین ملاحظات به نظر می رسد که باید در هنگام خواندن «زیارت عاشورا» به این چند نکته توجه شود و متن این زیارت، نظر به رواج گسترده آن، مورد بازبینی کارشناسان علوم دینی قرار گیرد.

نقد نهم: از که بخواهیم، خدا یا بشر؟

سریال یوسف پیامبر امشب به آنجا رسید که یوسف یگانه پرست، یک لحظه خدا را فراموش کرد و از یار زندانی خود خواست که در نزد اربابش یادی هم از بی گناهی او کند و خداوند او را به جرم یک لحظه غفلت و درخواست، توکل و امید به بشری، مجازات کرد و او هفت سال دیگر در زندان ماند. این حادثه از آیه 42 سوره یوسف قرآن کریم استفاده شده است که: قَالَ لِلَّذینَ ظَنَّ اَنَّهُ نَاجٍ مِنهُمَا، اذکُرنِی عِندَ رَبِّکَ، فَانسَاهُ الشَّیطَانُ ذِکرَ رَبِّهِ، فَلَبِثَ فِی السُِجنِ بِضعَ سِنیِنَ؛ «یوسف به یکی از آن دو نفر که می‌دانست رهایی می‌یابد، گفت: مرا نزد اربابت یاد آور. پس شیطان خدا را از یاد یوسف برد و یوسف چندین سال دیگر در زندان ماند. این آیه از قرآن را که خواندم به یاد خود و ملت و شیعیان افتادم.

در کشور ما بین عوام بلکه بعضا خواص و مراکز فرهنگی، حاجت خواستن از انسانهایی چون امام یا پیامبر یا کار برای خشنودی امام به جای خدا امر جا افتاده‌ای است. روزانه این عبارت ها را زیاد می‌شنویم که «از امام رضا، از امام حسین و یا از حضرت عباس فلان چیز را خواستم» «آقا حاجتم را داد.» « هر چه دارم از امام حسین یا از امام رضا دارم» «اهای حاجتمندا آقامون توی این مجلس است، دست خالی از مجلس بیرون نروید» « حاجت دارم، می‌روم مشهد. یا فلان امام زاده » «برای خوشنودی آقا امام رضا یا امام زمان چنین و چنان کنیم» وده ها عبارت شبیه به این.

به مناسبت روز میلاد امام رضا(ع) و رفتن حجاج به مدینه منوره، رادیو و تلوزیون با مردمی که در مشهد الرضا و یا عازم مدینه بودند یک سری مصاحبه انجام داد. مصاحبه کننده غالباً  از آنان می‌پرسید: شما با دیدن حرم امام یا حرم رسول الله از امام یا از رسول خدا چه حاجتی طلب می‌کنید؟ هر کسی چیزی پاسخ می‌داد، به عنوان مثال خانمی در هواپیما جواب داد: از پیامبر می‌خواهم که همه مریض ها را شفا دهد. حا آنکه خداوند در قرآن کریم خطاب به پیامبر می فرماید: قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَلاَ نَفْعًا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ؛ ای پیامبر بگو: جز آنچه خدا بخواهد، من مالك سود و زياني براي خود نيستم (اعراف/188؛ يونس/49).

حتی روزهای بعد از ولادت امام رضا(ع) در سرمای سخت زمستانی شهر مشهد از ترافیک بسیار سنگینی بر خوردار بود. کثرت جمعیت در خیابانهای اطراف حرم پیاده روی را هم بسیار مشکل می‌ساخت. در رواق های اطراف حرم امام رضا هم وضع همین گونه بود، در حرم بسیاری با نوعی سر بر خاک می‌نهادند. در مقابل مرقد امام رضا تلاش داشتند دستشان را به شبکه های ضریح برسانند و برخی که موفق نمی‌شدند می‌گفتند نتوانستیم زیارت کنیم.

موانع برطرف گردد و راه باز شود کعبه آمال مردم ما کربلا، کاظمین و بقیع خواهد شد و آنجا هم مالا مال از جمعیت خواهد گشت و غالب اقشار جامعه ما را به سوی خود جذب خواهد کرد. متاسفانه در ذهنیت مردم ما حتی کعبه نیز توان رقابت با بقیع و کربلا و مشهد را ندارد.

بارها از خود این پرسش را کرده ام، که چرا معصومین در بین ما خدا را تحت الشعاع خود قرار داده اند؟ چیزی که مسلما خود آنها راضی به آن نیستند. یک جواب بیشتر پیدا نکردم و آن همان است که خود مردم می‌گویند: ما حاجت داریم. طبیعی است تقاضا زیاد است و رواکننده حاجت هم به زعم مردم معصومین و مقبره آنها هستند. قیمت رفع حاجت نیز با این واسطه ها ارزان تر است. چون لازم نیست شما بهای سنگین بندگی خدا را بپردازی. چنین حرص و ولع در این مردم، با این تفکر کاملا طبیعی است.

آیا دین آمده است تا مساجد و خانه خدا بی رونق باشد و ما حاضر نباشیم در راه خدا هزینه کنیم، ولی خانه های بندگان خدا پر رونق و هزینه کردن برای آن برای ما آسان باشد. چه شده است که ما این چنین بندگان خدا را کارآمد و توانمند می‌دانیم و خدا را کارامد و توانمند نمی‌دانیم. با وجودی که به تعبیر آیه80 سوره آل‌عمران قرآن کریم: ما کان لبشر … یَقُولَ لِلنّاسِ کُونُوا عِباداً لِی مِن دُونِ اللهِ … وَ لاَ يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِكَةَ وَ النِّبِيِّيْنَ أَرْبَابًا «برای هیچ بشر و پیامبری سزاوار نیست … به مردم بگوید: به جای خدا مرا بپرستید … و فرشتگان و پیامبران را پروردگار خود بگیرید.» پس باید توجه داشت که اگر دیده شد خانه بشر از خانه خدا پر رونق تر شده و مردم نسبت به آن عطش و ولع بیشتری برخوردارند ربطی به اسلام و قرآن و تبلیغ پیامبر و امام ندارد چون پیامبر و امام تنها وظیفه هدایت مردم به سوی خدا را دارند و هیچگاه مردم را به سوی خود نمی‌خوانده است.

پیامبر و امام مردم را به قرآن و اطاعت خدا و درخواست از خدا می‌خواند و خود را نیز بندگان مطیع خداوند معرفی می‌کنند. خداوندی که می‌فرماید: ادعونی استجب لکم «مرا بخوانید تا استجابت کنم شما را.» در کجا فرمود: ادعوا النبی یا ادعوا الامام تا اجابت کنند شما را؟ اگر ما خدا را در جایگاه حقیقی خود قرار دهیم، نسبت به نماز و اطاعت خدا تمایل خواهیم داشت. مساجد را پر می‌کنیم. هزینه های خود را به جای پر کردن جیب دولت سوریه و عراق و عربستان برای رفع نیاز نیازمندان اطراف خود هزینه می‌کنیم و شهر خود را آباد می‌کنیم و برای رفتن حج تنها به واجب آن اکتفا می‌نماییم. رفع کننده حاجت چه کس است برتر از خدا و بهتر از خدا؟ برای دعا چه مکان بهتر از مسجد؟ آیا این کج روی نیست؟ کدامیک از این بندگان خوب خدا چنین بودند که ما مدعیان پیروی از آنان چنین شده ایم؟

متاسفانه هر گاه اینگونه سخنان به میان می‌آید بیش از یکصد آیه که تنها خدا را بخوانید را فراموش می‌کنند و فوراً افراد آیه: ابتغوا الیه الوسیله «به سوی او وسیله را بجویید» را می‌خوانند و طرف مقابل را متهم به وهابیت می‌کنند. در حالی که این آیه به معنای حاجت خواستن از غیر خدا نیست و مقصود از آن پر رونق کردن خانه بشر و کم رونق ساختن خانه خدا نیست. وسیله در اینجا چهار معنا دارد، یکی از آنها بالاترین درجه قرب الهی است. دوم عمل صالح است، سوم زمان و مکان مناسب برای عبادت خداست و چهارم راهنمایی گرفتن از امام برای تقرب به خدا و یا نهایتا در خواست استغفار و دعا از آنهاست نه حاجت خواستن از آنها. هیچ یک از این معانی با حاجت خواستن از آنان سازگار نیست. متاسفانه ما عادت به پارتی بازی داریم  و آیات را هم دوست داریم اینگونه معنا کنیم. ما حاضر نیستیم طبق مقررات و رعایت حقوق دیگر شهروندان کار کنیم و عادت کرده ایم که ضوابط را دور بزنیم و اولین فکرمان برای یک کار اداری پیدا کردن پارتی است. با خدا هم به دنبال پارتی بازی هستیم و کم هزینه کردن کار. اما خدا منزه است از  بی عدالتی و رابطه بازی. خدا با پیامبر خود نیز شوخی ندارد و به جرم غفلت از خدا او را چندین سال زندانی می‌کند.

نقد هشتم: گذری بر زیارت جامعۀ کبیره

زیارت جامعه کبیره یکی از پر محتواترین متون زیارتی است که برای زیارت همه ائمۀ معصومین(ع) تنظیم شده است. این زیارت یک دوره ولی شناسی یا امام شناسی را در بر دارد که هر کس به مضمون آن باور داشته باشد، می‌تواند امام(ع) را با معرفت زیارت کند.

در ابتدای این زیارت به یگانگی خدا شهادت می‌دهیم تا نگرش توحیدی خویش را فراموش نکنیم. به رسالت رسول خدا(ص) اعتراف می‌کنیم تا رتبه و جایگاه امام در ذهن ما با پیامبر خدا(ص) جابجا نشود. با تکرار یک صد مرتبه ذکر «الله اکبر» خدا را به بزرگی یاد می‌کنیم تا هیچ کس را در مخیله خود هم عرض خدا نیاوریم و نسبت به آنها دچار غلو یا تفویض نشویم.

در این زیارت به زیبایی نقش و جایگاه امام در هندسه معرفتی دین ترسیم شده است. محتوای این زیارت با سلام به امام به عنوان جایگاه یافتن معرفت خدا آغاز می‌شود. او را به عنوان دعوت کننده به خدا و راهنما به آنچه که خدا به آن راضی است می‌شناسیم. امام را جاری در امر خداوند و کسی که غرق در محبت خداست و در یگانه پرستی خالص است، معرفی می‌کنیم. می‌گوییم او در پیروی از امر خدا و اجتناب از نهی خدا پیشتاز است. او را بندۀ بزرگوار خدا که از فرمان خدا پیشی نمی‌گیرد و به آنچه خدا فرموده است عمل می‌کند می‌شناسیم: السلام علی محال معرفه الله، الدعاة الی الله، و الادلاء علی مرضاة الله و المستقرین فی امر الله و التامین فی محبة الله و المخلصین فی توحید الله و المظهرین لامر الله و نهیه و عباده المکرمین الذین لا یستبقونه بالقول و هم بامره یعملون و…

در حقیقت نه « شخص » امام، که « شخصیت » امام که متجلی در این ویژگی‌هاست، پیشوای شیعه شمرده می‌شود تا زائر نیز این مسیر را به دنبال امام خویش طی کند و بداند که امام او راهنمای او به همین مقاصد و همین ویژگی‌هاست و در خواست زائر هم راهکار برای رسیدن به همین خصلت‌هاست.

از امام هدایت شده به جهت رتبه، پس از شهادت به یگانگی خدا و رسالت رسول خدا(ص) یاد می‌کنیم و به کارکرد آنان به عنوان حجت و مفسر وحی و ارکان توحید ، علائم راهنما و نماد اسلام و پیرو سنت رسول خدا(ص) و دعوت کننده مردم به خدا، با حکمت و موعظه حسنه اشاره داریم و …

زیارت جامعه کبیر در دو کتاب معتبر از کتب اربعه شیعه یعنی «من لا یحضره الفقیه» و «تهذیب» نقل شده است. با این وجود، بر این زیارت از نظر سند و محتوا انتقاداتی وارد است که ما در ذیل به آن توجه می‌دهیم:

سند این زیارت در کتاب «فقیه» شیخ صدوق چنین است: رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الْبَرْمَكِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ النَّخَعِيُّ قَالَ قُلْتُ لِعَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ(ع).

یعنی شیخ صدوق، این زیارت را از محمد بن اسماعیل برمکی نقل کرده است. محمد بن اسماعیل برمکی را نجاشی در رجال خود شخص مورد اعتماد و مستقیمی معرفی کرده است (ص341) ولی ابن الغضائری در کتاب رجال خود او را ضعیف می‌داند. (ص 97) علامه حلی می‌گوید: به نظر من دیدگاه نجاشی ارجح است.(ص154) یعنی این شخص قابل اعتماد است.

موسی بن عبد الله نخعی هم مورد اعتماد است. بنابراین این روایت با این سند بنابر نظر غضائری ضعیف ولی از نظر دیگران قابل اعتماد است.

سند این زیارت در کتاب «تهذیب» شیخ طوسی چنین است:

رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَابَوَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ الْكَاتِبُ قَالا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْبَرْمَكِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ النَّخَعِيُّ قَالَ قُلْتُ لِعَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ(ع).  

راویان اول، دوم و سوم از نظر رجالیون شیعه مورد اعتماد هستند. ولی محمد بن ابی عبدالله الکوفی که همان، محمد بن جعفر الاسدی است از نظر نجاشی ثقه و صحیح الحدیث است ولی او از راویان ضعیف، حدیث نقل می‌کرده است و از طرف دیگر او به جبر و تشبیه اعتقاد داشته است (ص373) که با عقاید شیعه امامی هماهنگی ندارد.

در هر صورت چنانچه ملاحظه شد، در مجموع، سند این زیارت چندان موثق نیست و نمی‌توان به صورت قاطع گفت که کل این زیارت از  امام هادی صادر شده است ولی اگر محتوای این زیارت  با قرآن کریم در تعارض نباشد همچون دیگر ادعیه، فی الجمله قابل قبول خواهد بود.

محتوای این زیارت طولانی ده صفحه ای به جز در چند مورد محدود، که به آن اشاره خواهیم کرد بسیار عالی است و اندیشه شیعه در مورد امامت را به خوبی تبیین می‌کند:

1- در این زیارت خطاب به امام گفته می‌شود: و ایاب الخلق الیکم و حسابکم علیکم (ص 901 مفاتیح)  یعنی بازگشت خلق به سوی شماست و حسابشان بر عهده شماست. این عبارت اندیشه ای غلو آمیز نسبت به ائمه اطهار(ع) را در بر دارد و با قرآن کریم در تعارض صریح است چون می‌فرماید: انَّ الینا ایابهم ثم انَّ علینا حسابهم. (سوره غاشیه، آیه26) یعنی به یقین بازگشت همه به سوی خداست و مسلماً حسابشان نیز با خداست.

2- در این زیارت خطاب به امام گفته می‌شود: مومن بایابکم و مصدق برجعتک. (ص904 مفاتیح) ما به بازگشت شما ایمان داریم و رجعت شما را تصدیق می‌نماییم. باید توجه داشت در مورد رجعت و باز گشت ائمه و حکومت همه آنان، نه در قرآن، نه در روایات رسول خدا(ص) و نه در کلمات ائمه(ع)، تصریحی دیده نمی‌شود. در کتب عقاید علمای بزرگی چون شیخ صدوق، شیخ مفید و شیخ طوسی نیز چنین موضوعی مورد بحث قرار نگرفته است. علاوه بر این چنین حادثه ای توجیه منطقی هم ندارد که انشاء الله در مقاله مستقلی به آن خواهیم پرداخت.

3- در این زیارت خطاب به امام گفته می‌شود: و مفوض فی ذلک کله الیکم. (ص904 مفاتیح) یعنی ما همه امور یاد شده را به شما تفویض می‌کنم. این در حالی است که انسان باید امور خود را به خدا تفویض کند. این کلام با تعلیم قرآن که می‌فرماید: افوض امری الی الله  ان الله بصیر بالعباد (سوره غافر، آیه43) در تعارض است.

4- 4- در این زیارت خطاب به امام گفته می‌شود: خلقکم الله انوارا فجعلکم بعرشه محدیقین.(ص 902 مفاتیح) یعنی خداوند شما را آفرید و محیط بر عرش خود گردانید. آنچه در این قسمت زیارت آمده است به خلقت خاص ائمه اشاره دارد و به خلقت ارواح قبل از ابدان ائمه تصریح می‌کند. در جای دیگر آمده است: بکم فتح الله و بکم یختم و بکم ینزل الغیث و بکم یمسک السماء ان تقع علی الارض الا باذنه و بکم ینفس الهم و یکشب الضر (ص905 مفاتیح) یعنی به واسطه شما خداوند باران رحمت را بر ما نازل کرد و به واسطه شما آسمان را به پا داشت تا به زمین جز به امرش فرود نیاید. به واسطه شما غم و اندوه و رنجها را از دلها بر طرف می‌گرداند. این عبارات اگر به معانی سمبلیک فهم نشود و بخواهد معنای حقیقی داشته باشد مبتنی بر عقاید مفوضه است و با اندیشه اهل بیت هماهنگی ندارد. شیخ مفید در کتاب «تصحیح الاعتقاد» خود در رد این دیدگاه‌ها می‌گوید: مفوضه گروهی از غلات شیعه هستند که ادعا می‌کنند ائمه خلقت خاص داشته اند و خداوند خلقت عالم و جمیع افعالی که در عالم اتفاق می‌افتد را به آنان واگذار فرموده است. (ص112)

5- در این زیارت خطاب به امام گفته می‌شود: ان بینی و بین الله ذنوبا لا یاتی علیها الا رضاکم. (ص907 مفاتیح) یعنی بین من و خدا گناهانی هست که جز رضایت شما باعث بخشش آن نمی‌شود. این کلام نیز با کلام خدا سازگار نیست که می‌فرماید: ما من شفیع الا من بعد اذنه (یونس/3) یعنی هیچ شفاعتی جز پس از اجازه او تحقق نخواهد یافت

با این وصف، باز تاکید می‌کنیم که زیارت جامعه کبیره یکی از غنی ترین و پر محتواترین زیارت‌هاست که در صورت توجه به نکات یاد شده و اصلاح آن میتواند مورد استفاده و بهرمندی همگان قرار گیرد، بدون اینکه شبه ای را برانگیزد.

نقد هفتم: علی(ع) را چه نیاز به شهادت در محراب؟!

علی(ع) چه به مرگ طبیعی بمیرد یا در نبرد با کفار و مشرکین در میدان رزم به شهادت برسد، چه در محراب مسجد و چه در کوچه و بازار و حتی خانه خود, با حق است و حق با علی(ع) است. علی(ع) را چه نیاز به شهادت در محراب که ما برای جان گداز کردن حادثه و بی دین‌تر نشان دادن قاتل آن، بدون مستندات تاریخی اصرار داشته باشیم که بگوییم امیر المومنین(ع) در محراب نماز و در حال نماز به شهادت رسید و به هنگام ضربت خوردن گفت: «فزت و ربّ الکعبه».

این در حالی است که کتب معتبر تاریخی، که شیعه و سنی حوادث تاریخی را با استناد به آنها پذیرفته‌اند، آورده‌اند که مولای متقیان علی(ع) در هنگام ورود به مسجد ترور شد و به شهادت رسید. هیچ یک از این منابع به آنچه که در حال حاضر بین ما مشهور است، اشاره نکرد‌ه‌اند.

در نقل حوادث تاریخی باید به کتب مستند تاریخی مراجعه کرد و عین حقیقت را در اختیار مردم قرار داد، تا مبادا با کشف حقیقت به دیگر امور نیز شک کنند و امور گوهرین دین را زیر سوال برند.

مگر علی(ع) به عنوان یک انسان نمونۀ تربیت یافتۀ دست نبی، علم و معرفت، توحید و اخلاص، معنویت و عرفان، زهد و تقوا، مدیریت و سیاست و عدالت و … از هزاران فضیلت دیگر چیزی کم دارد که بخواهیم برای او فضیلت تراشی کنیم؟

در ذیل، برای روشن شدن بیشتر نحوه شهادت امیر مومنان علی(ع) اقوال مختلف در مورد آن را از کتب معتبر تاریخی به ترتیب تاریخ قدمت آن نقل می‌کنیم، باشد که راه حقیقت برای طالب حقیقت، هویدا و آشکار شود.   

«ابو حنيفه احمد بن داوود دينِوَرى» متوفای 283 هجری در کتاب «اخبار الطِوال» آورده است: چون آن شب فرا رسید، ابن ملجم شمشیر زهر آلود خود را برداشت و قبل از سپیده دم، در گوشه مسجد نشست و منتظر مانند که چون علی(ع) برای نماز صبح به  مسجد می‌آید و از کنار او بگذرد، کار خود را انجام دهد. در همان حال علی(ع) آمد و فرمود: ای مردم نماز. ابن ملجم برخاست و با شمشیر ضربه‌ای بر سر آن حضرت زد. قسمتی از شمشیر به دیوار اصابت کرد و در آن رخنه‌ای ایجاد کرد، ابن ملجم از وحشت به روی افتاد و شمشیر از دست او جدا شد. مردم جمع شدند و او را گرفتند. (ص260-261)

«احمد بن یعقوب» متوفای292 هجرى، در کتاب «تاريخ يعقوبى» آورده است: ابن ملجم بر در مسجد ایستاده بود که علی(ع) از تاریکی مسجد بیرون آمد و سر خود را داخل مسجد کرد. در این هنگام عبدالرحمن شمشیری بر سرش نواخت. (ص138)

«محمد بن جَرير طبرى» متوفای 322 هجری در کتاب «تاريخ الاُمَم و الملوك»، معروف به «تاریخ طبری» می نویسد: شب جمعه‌ای که صبحگاه  آن علی(ع) کشته شد به سال 40 هجری، ابن ملجم پیش قطام رفت و گفت: اینک شبی است که با دو یار خود وعده کرده‌ایم هر کدام یکی از آن سه نفر (علی(ع) معاویه و عمرو عاص) را بکشیم، پس قطام حریری خواست و سر آنها را بست. آنان شمشیرهای خویش را گرفتند و مقابل دری که علی(ع) از آنجا بیرون می‌شد نشستند. چون علی(ع) بیامد شبیب با شمشیر ضربتی به قصد او زد که به بازوی درب یا به طاق خورد. آنگاه ابن ملجم با شمشیر به پیشانی وی زد. (ص2684 -2683 )

«مسعودى» متوفای 345 هجری در کتاب «مُروج الذَهب»، آورده است: قطام پارچه حریری خواست و به آنها بست. آنها شمشیرهای خود را گرفته و در مقابل دری که علی(ع) از آنجا وارد مسجد می‌شد نشستند. علی(ع) هر روز برای نماز به مسجد می‌آمد و مردم را بیدار می‌کرد. ابن ملجم بر اشعث بن قیس، که در مسجد بود، گذر کرد. اشعث به او گفت: زود کار خود را انجام ده که روشنایی صبح تو را رسوا می‌کند. حجر بن عدی این را شنید و به طرف خانه حضرت رفت تا او را با خبر کند، از قضا در راه حضرت را ندید. علی(ع) وارد مسجد شد و ابن ملجم و یارانش به او حمله کردند و گفتند: حکم دادن خاص خداست نه خاص تو. ابن ملجم ضربتی به پیشانی حضرت زد و شمشیر شبیب به بازوی در خورد و مشاجع بن وردان فرار کرد. علی(ع) گفت: نگذارید که این مرد فرار کند. (ص773 – 772) 

ابو الفرج اصفهانی، متوفای 362 هجری در کتاب «مقاتل الطالبین» آورده است: شب جمعه 19 ماه رمضان سال 40 هجری. مطابق روایت ابو عبدالرحمن سلمی ابن ملجم و یارانش به نزد قطام آمدند. ابن ملجم به قطام گفت:امشب همان شبی است که من با دو نفر دوستم عهد بستم که هر کدام یکی از آن سه نفر را بکشیم. قطام چند قطعه حریر خواست و با آن پارچه‌ها سینه‌های آنها را محکم بست. آنها شمشیرها خود را به گردن آویخته و به راه افتادند و درب مسجد، مقابل دربی که حضرت برای نماز از آن درب به مسجد می آمد نشستند. (ص51)

«ابو مخنف» از «عبد الله ازدی» روایت می‌کند که در شب ضربت خوردن علی(ع) من نیز در مسجد کوفه بودم و با مردم دیگر که معمولا از اول ماه در مسجد مشغول عبادت بودند، مشغول نماز بودم. در همین هنگام علی(ع) با صدای بلندی فرمود: «الصلوة الصلواة». هنوز صدایش به آخر نرسیده بود که برق شمشیری را دیدم و شنیدم که کسی فریاد می زد: لا حکم الا الله. حکم از آن خداست نه از آن تو و پیروان تو. و شنیدم که علی(ع) گفت: این مرد فرار نکند. اسماعیل بن راشد و ابو عبد الرحمن سلمی روایت می کنند که در آغاز شبیب بن بجرة ضربتی بر آن حضرت زد ولی شمشیر او به خطا رفت و به طاق گرفت و بعد از او، ابن ملجم ضربتی بر آن حضرت زد که بر فرق او وارد شد. (ص 52 – 53)

«شيخ مفيد» عالم بزرگ شیعه، متوفای 413 هجری در کتاب «الارشاد» نوشته است: شب چهارشنبه 19 ماه رمضان سال 40 هجری بود که آنها نزد قطام آمدند. پس چند قطعه حریر طلبید و با آن سینه‌های آنها را محکم بست و آنها شمشیرها را به کمر بسته و به راه افتادند. آنها برابر دری که از آن درب علی(ع) برای نماز به مسجد می‌آمد نشستند. آنان قبل از این اشعث را از کار خود آگاه کرده بود و او نیز به آنها قول همکاری داده بود. اشعث به ابن ملجم گفت: زود کار خود را انجام ده که روشنایی صبح تو را رسوا می کند. حجر بن عدی این را شنید و به طرف خانه حضرت رفت تا او را با خبر کند از قضا در راه حضرت را ندید و ایشان از راه دیگر وارد مسجد شدند. ابن ملجم پیش دوید و آن حضرت را با شمشیر زد. (ص18 – 17)

از «عبد الله ازدی» روایت شده است که در شب ضربت خوردن علی(ع)، من نیز در مسجد کوفه بودم و با مردم دیگر که معمولا از اول ماه در مسجد مشغول عبادت بودند، مشغول نماز بودم. در همین هنگام علی(ع) با صدای بلندی فرمود: نماز نماز. هنوز صدای او  به آخر نرسیده بود که برق شمشیری را دیدم و شنیدم که کسی فریاد می زد: «لله الحکم یا علی، لا لک و لا لاصحابک.» حکم از آن خداست نه از آن تو و پیروان تو. و شنیدم که علی(ع) گفت: این مرد فرار نکند. (ص 18-19)

ممکن است این پرسش مطرح شود که پس دلیل اینکه امروزه شهادت در محراب بین شیعه مشهور شده است چیست؟ پاسخ این پرسش یک دلیل دارد و چند علت.

دلیل آن تنها یک خبر ضعیف از یک کتاب به نام «الفتوح» است که نویسنده آن «ابن اعصم کوفی» متوفای 314 هجری است. از نام، نسب، زادگاه، تاریخ تولد و زندگی او اطلاع زیادی در دست نیست و علمای تاریخ در مورد همه موارد یاد شده اختلاف نظر دارند. این کتاب حتی مورد استناد و اعتنای علمای شیعه در گذشته نیز نبوده است. با این حال «شیخ عباس قمی» متوفای قرن 14 هجری آن روایت را در کتاب «منتهی الامال» خود آورده است و در دوران معاصر مشهور شده است.

علت تمایل شیعه به این موضوع هم این بوده است که شهادت در محراب سوزناک‌تر است و شاید علت دیگر این باشد که معروف است که برخی از خلفا در محراب کشته شده بودند، و شیعیان خواسته‌اند در تبلیغات از آنها چیزی کم نداشته باشند. غافل از اینکه اسلام و قرآن برای حقیقت آمده است و علی(ع) هم برای حقیقت به شهادت رسیده است. شیعه علی(ع) نیز باید به فرموده خود او جز حقیقت نگوید و جز راه حقیقت راهی را نپوید.

نقد ششم: امام زمان(عج) مصلح است نه جبار شقی!!

مهمترین وظیفه امام زمان اجرای عدالت است. بر طبق سنت لایتغیر خداوندی مقرر است که مستضعفینِ، امامت و حاکمیت زمین را بر عهده گیرند.(سوره قصص، آیه 1) هدف آنان همان هدف انبیاست. آنان بندگان صالح خداوند هستند (سوره الانبياء آيه 105)  که به دعوت خدای واحد لبیک گفته و به اقامه قسط و عدل برخواسته‌اند. (سوره الحديد آيه 25).  جامعه ای که به این حد از رشد و تعالی رسیده است و از وضع نابسامان و ظالمانه جامعه رنج می‌برد، نیازمند مدیریتی الهی و قوی است که به نحو احسن بتواند با آن مدیر به اهداف والای خود دست پیدا کند.

بنابر وعده پیامبر اسلام(ص) آن مدیر، مهدی صاحب زمان(عج) است که بر طبق اخبار و روایات، مجَدِّدِ دینی است که حقیقت آن رنگ باخته است و به دست این و آن چیزی از آن باقی نمانده است.  او می آید تا بدعت ها و تحریفات را از قرآن و سنت رسول(ص) بزداید  و به همراه مومنین و عدالت خواهان کفر و شرک و ظلم فساد را از میان بر می‌دارد  و ایمان و عدالت و صلاح را به جای آن بنشاند. 

امام زمان، خلیفه و جانشین رسول خدا(ص) و میراث دار انبیاء سلف است، هدف و روش او هدف و روش انبیاء، قرآن و پیامبر اکرم (ص) است.  شخصیت انبیاء و پیامبر اکرم(ص) بنابر آنچه که از قرآن کریم به دست می‌آید شخصیتی اخلاقی و مهرورزانه است   و خداوند متعال پیامبر اسلام(ص) را با عنوان رحمة للعالمین وصف کرده است.  (سوره ق، آیه45) (سوره آل عمران، آیه 159) هدف، روش و شخصیت امام زمان(عج) نیز باید مبتنی بر سیره انبیاء، قرآن کریم و پیامبر اسلام(ص)  مشفقانه و اصلاحی باشد؛  او مردم را به کتاب خدا و سنت رسول خدا(ص) دعوت می‌کند.  چنانکه از امام باقر(ع) روایات شده است: هنگامی که قائم ما قیام کند و دست مهربانش بر سر مردم سایه افکند، عقل مردم  کامل و عمل آنان به کمال اخلاقی می‌رسد.

علی‌رغم آنچه گفته شد، ملاحظه می‌شود که عده‌ای نادان، تنگ نظر، بیمار و سرخورده  امام زمان(عج) را با هدف و روشی متفاوت از هدف و روش انبیاء، اسلام، عقل و اخلاق معرفی کرده و از او چهره‌ای خشونت طلب، جبار و شکنجه‌گر ترسیم نموده‌اند. گویی که او هم و غمی جز انتقام جویی شخصی، خانواده و فرقه‌ای ندارد و محدوۀ اهداف او کاملا محلی و منطقه‌ای است.

ما در اینجا به روایاتی، از جلد 52 کتاب بحارالانوارِ مرحوم علامه محمد باقر مجلسی، که جامع ترین کتاب روایی در مورد امام زمان است، اشاره می کنیم که از نظر سند ضعیف و غیر قابل اعتماد است و از نظر معنا و محتوا با عقل و منطقِ قرآن و سنت رسول خدا هماهنگی ندارد؛ با این وجود متاسفانه در مجامع عمومی توسط برخی روحانیون و مداحان تبلیغ می‌شود. باید توجه داشت که علامه مجلسی و علمای بزرگ دیگر، خود به برخی از این روایات خدشه و نقد وارد کرده‌ و یا حداقل سعی کرده‌اند به نحوی آنها را توجیه کنند.

1- گفته شده است که دینی که امام زمان مردم را به آن دعوت می کند غیر از دینی است که پیامبر آورده است. امام زمان(ع) قرآن جدید، سنت جدید، امر جدید و قضاوت جدید دارد.  (ص235) رسول خدا(ص) و علی (ع) با نرمش عمل می کرد ولی قائم با کشتن عمل می کند. (ص353)

2- گفته شده است که او خلاف آنچه که پیامبر خدا(ص) حلال یا حرام کرده عمل می‌کند. از قول رسول خدا (ص) روایت شده که او حلال مرا حرام و حرام مرا حلال می‌کند.  (ص379) از قول ائمه(ع) روایت شده که او مسجد را می‌شکند (ص386) مسجد الاحرام و مسجد النبی را خراب می‌کند. (ص332) مساجد چهارگانه را تخریب می کند. (ص333) او از اهل کتاب جزیه نمی‌گیرد، هر کس به بیست سالگی رسیده باشد و احکام دین را درست یاد نگرفته باشد می‌کشد.  (ص382) او بدون درخواست مدرک، قضاوت و حکم می‌کند. (ص325) توبه نمی پذیرد.  (ص353) زناکار همسر دار را می کشد. هر کس زکات ندهد را می‌کشد. از نظر او برادر از برادر ارث می برد (ص305، ص503) او پیر مرد زناکار را می‌کشد. (ص381-384) چون فرزندان و نوادگانِ قاتلان امام حسین(ع) راضی به کار پدران خود هستند، آنها را می‌کشد. (ص313) کار هر روزه امام زمان(عج) این است که خلیفه اول و دوم را از قبر بیرون کشیده آنان را به آتش کشد و خاکستر آنان را بر باد دهد چرا که گناه همه خلایق به گردن آن دو نفر است.  (ص386، ص283) او به جرم تهمت زدن به ماریه قبطیه، و آزار فاطمه(ع)  عایشه، همسر پیامبر(ص) را زنده کرده، حد می‌زند و مجازات می‌کند. (ص314)

3- گفته شده است که او علی رغم این آیه که ان اکرمکم عند الله اتقاکم (سوره حجرات، آیه13)؛ ضد نژاد عرب است و اعراب بر ضد او هستند.  (ص333) گفته شه است که وای بر عرب از شدت آنچه بر سرش می‌آید. بین او و عرب تنها شمشیر حاکم است. (ص349) مهدی شش هزار نفر را از قریش و غلامان آنان را دست بسته گردن می زند. (ص349) هفتاد قبیله عرب را قتل عام می‌کند. (ص333)

4- گفته شده است که او علی رغم لا اکراه فی الدین (سوره بقره، آیه256)، همه را با زور وادار به اسلام می‌کند و هر کس اسلام نیاورد را گردن می‌زنند. (ص340) آنقدر مردم را می کشد تا جز دین محمد باقی نماند. (ص291) از امام کاظم(ع) نقل شده است که او در شرق و غرب عالم هر کس مسلمان نشد را می‌کشد. (ص340).

معلوم نیست اینکه گفته شده او برای اهل یهود به تورات، برای اهل مسیحیت به انجیل و برای اهل زبور به زبور حکم می‌کند مربوط به چه کسانی است.

5- گفته شده است که او به گونه‌ای عمل می‌کند که گویی تشنه خون است و به هیچ کس رحم نمی‌کند. جز کشتن کاری ندارد و کسی را زنده نمی گذارد. (ص231) از امام صادق نقل شده است که برای قیام قائم عجله نکنید که کار او جز شمشیر و مرگ نیست و او زیر سایه شمشیر حکومت می کند. (ص354) وی دوازده هزار لباس جنگی و سلاح جنگی را بین دوازده هزار نفر یاران خود توزیع می‌کند و به آنان می‌گوید هر کس این لباس را نداشت بکشید. (ص377) او آنقدر می کشد که مردم می گویند مهدی از آل محمد نیست وگر نه به مردم رحم می کرد. (ص354) از امام باقر(ع) که مهدی(عج) آنقدر از مردم شهری که والی امام را کشته‌اند می‌کشد که کشتار حرّه (کشتار لشکر یزید از مردم مدینه) در مقایسه با آن هیچ است. (ص342) کار مهدی(عج) جز کشتن نیست و از هیچ کس توبه نمی‌پذیرد.  (ص353) جز با شمشیر کاری انجام نمی‌دهد. (ص389) کار او شمشیر است و اسارت. (ص314) او چون قصاب که گوسفند می‌کشد، مردم را می کشد. (ص357) او فراریان و زخمی ها را نیز می‌کشد (ص353) و شکم زنان آبستن را می‌شکافد. (ص389)

چنانچه ملاحظه شد، هیچ یک از آنچه در موارد فوق به امام زمان(عج) نسبت داده شد با منطق اسلام سازگار نیست، بلکه برعکس از اسلام و امام زمان(عج) چهره‌ای بی‌منطق و  غیر انسانی ترسیم می‌کند که قابل ارائه به جهان کنونی نیست. به امید اینکه تصفیه روایات این چنین، توسط لُجنه‌ای از عالمان دلسوز و فرهیخته انجام گرفته و چهرۀ واقعی اسلام به جامعه بشری ارائه گردد و کسانی که تبلیغ دین می‌کنند متوجه باشند که لوازم و نتایج سخنان آنان چه خواهد بود.

 

نقد پنجم: زنده باد مرگ!!؟

نگار من که به مکتب نرفت و...

 

شب مبعث است، گردشی در شهر و دیدن شهری ساکت و مرده، تاسف هر صاحب دردی را بر می‌انگیزد. من امشب بیش از پنجاه کیلومتر در شهر گردش کردم  و دیدم تنها در یک محل شربت توزیع می­شد و درخشش دو ریسه لامپ بر سردر دو مسجد، توجه را جلب می کرد. پیش خود گفتم چرا امشب که در حقیقت شب تولد اسلام است، جامعه ما اینقدر بی تفاوت و بی رونق است؟ بیش از بیست پیامک تبریک به دوستان فرستادم و بر خلاف مناسبت­های دیگر مذهبی کشور بلا استثناء به سرعت ارسال شدند و هیچ ترافیک پیامکی احساس نشد.

بر جامعه دینی ایران  دو انتقاد جدی و تاسف­بار وارد است:

اولین انتقاد این است که جامعه دینی ما نسبت به پیامبر(ص) که سرچشمه اسلام است، در مقایسه با دیگر ائمه(ع) و حتی امام زاده­ها، در تولد و مرگ بسیار کم لطفی می­شود. کافی است کمیت و کیفیت برنامه های مربوط به ولادت، بعثت و شهادت پیامبر را از طریق رادیو و کانالهای مختلف تلویزیون، حوزه­های علمیه یا عامه مردم با ولادت امیر المومنین(ع)، امام حسین(ع)، امام زمان(عج) و ابوالفضل و وفات و شهادت این عزیزان مقایسه کنیم تا عمق این انحراف و فاجعه کاملاً واضح گردد. جالب اینجاست که اگر سرود با کیفیتی نیز از رسانه­ها پخش می­شود، محصول کشور­های بیگانه یا مناطق غیر شیعی است.

دومین انتقاد این است که برای جامعه دینی ما آنقدر که مرگ و عزا اهمیت دارد، تولد، مبعث و جشن اهمیت ندارد. حال آنکه در اسلام قضیه به عکس است. در قرآن چندین جا از تولد انبیاء و مبارکی آن سخن گفته شده، از بعثت سخن رفته، از حیات معنوی و طیبه حرف زده شده است ولی هیچ جا از مرگ و عزاداری و تجلیل و مراسم در آن سخنی به میان نیامده است. رحمت خدا همه جا با عید همراه است. عید فطر و قربان روز بخشش و رحمت خداست، ماه رجب، شعبان و رمضان عید مسلمانان است و رحمت الهی در این زمان­ها خود را نشان می­دهد که فراگیر و بی حساب به سوی متقین ساری و جاری است. در قرآن و سنت رسول الله(ص) هیج جا سخن از وظیفه عزاداری برای مسلمانان مطرح نشده است، که از نوحه­گری نهی هم شده است. در اندیشه شیعه، عزای امام حسین(ع)، و تنها عزای امام حسین(ع)، یک استثنای سیاسی - اعتقادی است. استثنایی که متاسفانه تبدیل به قاعده­ای فراگیر برای همه ائمه(ع) و حتی امامزاده­ها شده است. سوگواری را نباید فرهنگ محور کرد، متاسفانه جامعه ما به سرعت به سمتی می رود که فرهنگ مذهبی غزا- محور پیدا کند.

در فرهنگ و ادبیات اصیل دینی در زمان ائمه(ع) سراغ نداریم که امیر المومنین(ع) در دوران زندگی و حکومت خود برای کسی حتی برای همسر خود فاطمه زهرا(ع) مراسم عزا بر پا کند یا یکی از ائمه(ع) چنین کاری را انجام داده باشند. یا امام حسن(ع) یا امام حسین(ع) برای پدر خود امیر المومنین(ع) مراسم سالانه عزا بر پا و شب قدر را که شب عید است و شب احیاء برای عبادت خالصانه خداست؛ به شب عزاداری تبدیل کرده باشند.

هیچ موردی سراغ نداریم که امام صادق(ع) - با همه وسعت شیعیان و شاگردان خود- به پیروان خود فرموده باشد برای علی(ع)، امام حسن(ع)، امام سجاد(ع) یا پدرشان امام باقر(ع)، آن هم به روایت های مختلف و اختلاف تاریخ، مراسم عزا بر پا سازند. وضع در مورد سایر ائمه(ع) هم به همین منوال بوده است.

ممکن است  استدلال شود که برپایی این قبیل مراسم، در مرحله نخست برای این است که شیعه باید با امامان خود همدردی نشان دهد و با شادی آنان شاد و با غم آنان غمناک باشد و در مرحله دوم  این که چنین مجالسی برای احیاء و گسترش فرهنگ اسلام و شیعه است.

می گوییم، بر اساس همین استدلال باید در همدردی توازن وجود داشته باشد نه اینکه هر روز یک نهاد جدید ابداع و روزی برای عزاداری ایجاد کنیم و سفره­های رنگی در کوی و برزن به عنوان عزا بگسترانیم ولی در مورد اعیاد و جشن­های مهم مذهبی چون مبعث و عید قربان و فطر این چنین بی مهری نشان دهیم، چنانکه دل رسول الله و اهل بیت را با زنده کردن مرگ و کشتن میلاد اندوهگین کنیم.

عجیب است که در فرهنگ اهل بیت در روز عید غدیر سفارش به مهمانی و افطاری دادن است و در روز عاشورا کراهت، آب و غذا خوردن است ولی در هیج چنشن مذهبی شاهد پخش غذا و مهمانی نیستیم ولی در روز عاشورا کمتر محله ای است که در آن غذا و شربت توزیع نشود.

کافی است برنامه های مربوط به دهه اول، دهه دوم و دهه سوم عزاداری فاطمیه در شهر، رادیو، تلویزیون، نشستهای مربوط به آن  و یا حتی حجم پیامک های رد و بدل شده را به یاد آوریم. سکوت شب تولد همین بانوی اسلام نیز در شهر عجیب بود. یک دهه جشن پیشکش! دریغ از یک جشن در حد عزا برای ایشان و دیگر ائمه(ع) و به خصوص رسول گرامی اسلام(ص).

دو ماه سوگواری برای  امام حسین(ع) و فقط یک روز جشن برای تولد آن حضرت؛ در مقابل، خلقِ هر ساله موضوعات جدیدی برای ایام سوگواری با عناوینی همچون عاشورای زینب، دهه زینبیه، هیئت عزاداری رقیه، سکینه، دهه ولایت و غیره موید ادعای ماست.

چه دست­هایی در کار است که در این طرح های نوظهور هر جا پای اصل اسلام در میان است بی اعتنایی و کم فروغی دیده می شود و هر جا، بر آتش کینه و نفرت بین مسلمان دمیده می شود پر رونق  و پرشور است.   

 

 

نقد چهارم: علی(ع) بدون تولد در کعبه هم، علی است.

شب میلاد مبارک مولای متقیان علی(ع) است. یکی از مسائل مشهور در مورد ولادت حضرت بحث تولد ایشان در داخل خانه کعبه است. ابتدا باید دانست که چه این حادثه حقیقت داشته باشد و چه حقیقت نداشته است، هیچ گونه خدشه ای در عظمت و ارزش مولا علی(ع) ایجاد نمی­کند، مگر علی(ع) خود در طول زندگی کم افتخار آفریده که محتاج فضیلتی معجزه گونه و آسمانی باشد تا بخواهیم برای او فضیلت تراشی کنیم؟

درخشندگی جبری خورشید ارزشی برای خورشید نیست چون خورشید به اراده خود نمی درخشد. اصولا مدح و ارزش هر کس به رفتارهای اختیاری او و مواضع انسانی و اخلاقی او در کوران حوادث ارتباط دارد. به قول خود امام: فى تَقَلُّبِ الاَْحْوالِ عِلْمُ جَواهِرِ الرِّجالِ؛ در دگرگونى احوال گوهرهاى مردان شناخته می­شود.

مگر ایمان و تقوای علی، علم و حلم علی، زهد و عرفان علی، جوانمردی علی، عدالت علی و در یک کلام عملکرد علی، که افتخار بشریت است و نتیجه عملکرد ارادی اوست کم ارزشمند است که باید به هر روایتی تمسک جوست؟

با این حال در این مورد دو پرسش مبنایی و علمی مطرح است: 1-  آیا این حادثه از نظر تاریخی قابل اثبات است؟ 2- آیا احتمال وقوع این حادثه وجود دارد؟

پاسخ پرسش یک

اول: تنها کتاب تاریخ عمومی که به تولد علی بن ابی طالب (ع) در کعبه در قالب تنها یک جمله، اشاره کرده است ولی سخن از کم و کیف آن به میان نیاورده است کتاب مروج الذهب مسعودی متوفای 345 هجری است و تنها کتاب تاریخ ائمه که به اشاره گفته است که علی(ع) در خانه کعبه متولد شده است کتاب ارشاد شیخ مفید متوفای 413هجری است. از اهل سنت متمایل به شیعه حاکم نیشابوری، متوفای 405 هجری و محمد مالکی متوفای 855 هجری در کتاب الفصول المهمه خود به تولد حضرت در خانه کعبه اشاره کرده است. در کتب تاریخی معتبر و معروفی چون سیره ابن هشام، طبقات کبری ابن سعد، مغازی واقدی، تاریخ طبری، تاریخ یعقوبی و دیگر کتب تاریخی نیز ذکری از این موضوع به میان نیامده است.

دوم: ظاهراً اولین بار این حادثه در کتب حدیثی و مناقب آمده است. در این مورد دو حدیث ضعیف السند وجود دارد که یکی را شیخ صدوق متوفای 381 هجری عیناً در سه کتاب امالی، علل الشرایع و معانی الاخبار خود آورده است و بعد از او علمای شیعی این روایت را از او نقل کرده اند. روایت دوم را، ابن مغازلی فقیه مالکی در کتاب مناقب خود، به صورتی متفاوت نقل کرده است

عین حدیث اول این است که: یزید بن قعنب که معلوم نیست چه کسی است، نقل می کند که ما با جمعی در برابر خانه کعبه نشسته بودیم، فاطمه بنت اسد مادر امیر المومنین که نه ماه به او آبستن بود آمد و درد زایمان داشت. گفت: خدایا من به تو ایمان دارم و به آنچه از نزد تو آمده است از رسولان و کتابها مومنم. سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق می کنم و اوست که این خانه را ساخته است. به حق آنکه این خانه را ساخته و به حق مولودی که در شکم من است ولادت را بر من آسان کن. روای می گوید: ما به چشم خود دیدیم که خانه از پشت شکافت و فاطمه به درون آن رفت و از دیده ما نهان شد و دیوار به هم آمد. خواستیم قفل را باز کنیم گشوده نشد. دانستیم از جانب خداست. پس از چهار روز در حالی که در دستش امیر المومنین بود از خانه کعبه بیرون آمد. پس فاطمه گفت من از آسیه و مریم برترم… من در خانه محترم خدا وارد شدم و از میوه بهشت و بار و برگش خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفی آواز داد که ای فاطمه نام فرزندت را علی بگذار که او علی است و خدای اعلی می فرماید من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود تادیبش نمودم و دشواری های علم خود را به او آموختم و اوست که بت ها را در خانه من می شکند و اوست که در بام خانه من اذان می گوید و مرا تقدیس و تمجید می کند . خوشا بر کسی که او را دوست دارد و فرمان برد و بدا بر آن که او را دشمن دارد و نافرمانی کند.

1-    مضمون این خبر به صورتی است که گویا فاطمه بنت اسد قبل از قرآن همه داستان های قرآنی را می دانسته است و با احکامی چون اذآن که 23 سال بعد از آن از جانب جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل شده است آشنا بوده است و خانه کعبه که در آن زمان پر از بت بوده است خالی نشان می دهد. دعاهایی او مضمونی قرآنی دارد که همه بعید به نظر می رسد.

2-    در این روایت گویا همه آینده امیر المومنین برای مردم مکه از قبل روشن شده است، در حالی که چنین مطلبی از تاریخ اسلام به دست نمی آید.

3-    در این خبر فاطمه بت اسد خود را، از زنانی چون آسیه، که در قرآن به عنوان الگوی ایمان معرفی شده و یا مریم که سرور زنان جهان اعلام شده برتر دانسته است که خلاف صریح آیات قرآن کریم است.

4-    این خبر با سخن خود امیر المومنین که فرموده است مادرم مرا حیدر نام نهاد، در تعارضی آشکار است.  

حدیث دوم را اربلی، متوفای 687 هجری در کتاب کشف الغمه از کتاب مناقب ابن المغازی از قول امام سجاد(ع) در ضمن خبری مرفوعه (بدون راوی) نقل می کند که ما به زیارت قبر پدر خود امام حسین(ع) رفته بودیم. زنان زیادی آنجا بودند. یکی نزد من آمد از او نامش را پرسیدم و پاسخ گفت. از آن زن پرسیدم: حدیثی برای گفتن داری؟ گفت بلی: زنی به نام ام عماره برای من نقل کرد که روزی ما در بین زنان عرب نشسته بودیم که ابوطالب در حالی که به شدت غمگین بود آمد. پرسیدم: چه شده است؟ گفت: فاطمه بنت اسد درد زایمان شدیدی دارد و برای او ناراحت هستم. ابوطالب دست مرا گرفت و به درون خانه کعبه برد و گفت به نام خدا بنشین. فاطمه وضع حمل کرد و فرزندی شاد و نورانی و پاک و زیبا روی و زیبا مو آورد. سپس نام او را علی نهاد. آنگاه پیامبر آمد و او را برداشت و به منزل برد. امام سجاد(ع) که این روایت را از این زن شنید فرمود: والله که من هرگز سخنی بهتر از این نشنیده بودم.

1-    عجیب اینجاست که تا آن زمان خبر به این مهمی را امام سجاد نشنیده است و این موضوع برای او بسیار جالب بوده است.

2-    امام سجاد از زنان کوچه و بازار و ناشناس می خواهد که برای او حدیث روایت کنند.

3-    بنابر این خبر، گویا درب خانه خدا برای وضع حمل باز بوده است و آنان به راحتی در آن رفت و آمد می کرده اند و چنین چیزی برای مردم آن زمان امری عادی بوده است.

با توجه به اینکه این دو خبر تنها اخبار تفصیلی موضوع تولد امیر المومنین در کعبه بوده است و کاملا با یکدیگر متفاوت نقل شده است و با اصول یاد شده عقلی و شرعی مربوط به این اخبار سازگاری ندارد، پذیرش چنین موضوعی ادله کافی را به همراه ندارد.    

پاسخ پرسش دو

اول: اینکه دیوار خانه خدا، چنان شکاف بخورد و از هم دور شود که یک انسان بتواند از آن عبور کند و بعد دوباره بسته شود و پس از چند روز دوباره باز شده و آن شخص از آن خارج شود، عادتا محال است و لو اینکه عقلا محال نیست و اگر خدا بخواهد می تواند قوانین طبیعی خاصی را نقض کند و قوانین طبیعی دیگری را جانشین آن سازد. باور به این امر خارق العاده در صورت وجود ادله تاریخی یقین آور، لازم است.

دوم: کعبه برای مردم مکه از دیرباز مقدس بوده است و حتی زنان حائض به احترام آن وارد حرم نمی شدند. برای زن محترمی چون فاطمه بنت اسد وارد شدن در خانه خدا و وضع حمل بدون کمک دیگری، در آن محل مقدس و آلوده ساختن خانه خدا به خون و آلودگی­های زایمان، اگر بگوییم در آن زمان حرام نبوده حداقل بسیار کراهت داشته است.

سوم: با توجه به اینکه ابو طالب در آن زمان از موقعیت بالایی در میان قریش بر خوردار بوده است، دلیلی وجود ندارد که فاطمه بت اسد بخواهد برای وضع حمل به خانه کعبه پناه ببرد.  

چهارم: در صورت ورود فاطمه به داخل کعبه، طبیعی است که باید خبر آن به سرعت منتشر شود و زبان به زبان خبر این حادثه خارق العاده و شگفت انگیز منتشر شود و خانواده و شوهر او ابوطالب را، نگران ساخته آنها پیگیر موضوع شوند؛ در حالی که در اخبار مربوطه، چنین اعجابی از جانب مردم مکه و خانواده او دیده نمی شود.

پنجم: توقف یک زن پس از زایمان در خانه کعبه به مدت چهار روز و خارج شدن به همان صورت اول، حادثه را باید بسیار مشهور می ساخت و همواره نام علی با این حادثه همراه می شد، در حالی که چنین وضعیتی را نه تنها مورخین، بلکه غیر مورخین نیز در دوران زندگی حضرت ذکر نکرده­اند.

ششم: امیر المومنین در جریان سقیفه، شورا و خلافت خود، و در جریان مذاکرات با اصحاب جمل، معاویه و خوارج بارها از فضایل گذشته خویش سخن گفته است ولی هیج جا از این حادثه سخنی به میان نیاورده و عنایت خاص خداوند به خود را، در ارتباط با این واقعه یاد نکرده است.

هفتم: در مباحثات بین پیامبر(ص)، ائمه(ع) با مخالفین اهل بیت نیز جایی به این موضوع مهم اشاره نشده است. بنابراین اگر این حادثه تحقق یافته بود موضوع بسیار مشهوری می شد و ورد زبان­ها بود؛ حال آن که چنین نیست.

با توجه به آنچه ذکر شد چاره ای جر این نیست که احتماع وقوع تولد مولا علی(ع) در کعبه را بعید بدانیم